
یاد من باشد فردا دم صبحجور دیگر باشمبد نگویم به هوا، آب ، زمینمهربان باشم، با مردم شهرو فراموشکنم، هر چه گذشتخانه ی دل، بتکانم ازغمو به دستمالی از جنس گذشت ،بزدایم دیگر،تار کدورت، از دلمشت را باز کنم، تا که دستی گرددو به لبخندی خوشدست در دست زمان بگذارمیاد من باشد فردا دم صبحبه نسیم از سر صدق، سلامی بدهمو به انگشت نخی خواهم بستتا فراموش، نگردد فردازندگی شیرین است، زندگی باید کردگرچه دیر است ولیکاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شایدبه سلامت ز سفر برگرددبذر امید بکارم، در دللحظه را در یابممن به بازار محبت بروم فردا صبحمهربانی خودم، عرضه کنمیک بغل عشق از آنجا بخرمیاد من باشد فردا حتمابه سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنمبگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم درچشم بر کوچه بدوزم با شوقتا که شاید برسد هم...
ادامه مطلب
نگاهم کن که چشمانت قشنگ است صدایم کن که دل در سینه تنگ است مرا با خود ببر آنسوی غربت که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است... ....
ادامه مطلب
مینویسم عشق! بخوان قلب. مینویسم عشق! بخوان نفس. مینویسم عشق! بخوان روح. مینویسم تو! بخوان ما. مینویسم ما! بخوان عشق. . ...
ادامه مطلب
من بی تو عجب حواس پرت شده ام ... اسمم را می پرسند. نام تو را میگویم......
ادامه مطلب
من هنوز هم باور دارمعاشــق ڪہ باشیمیتوانے صدا را بغل ڪنےببــوسے ونـــوازش ڪنےعاشــق ڪہ باشےصدایش میشـود مرهمےبر زخــم جــاده ها...
ادامه مطلب
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ !ﭼﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺁﯾﺪﺍﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺑﻮﺩﻥِ ﺗﻮﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ !ﭼﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ .ﭼﺸﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺑﺪﻭﺩﻭ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻥﭘﺸﺖ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﮐﻨﻢ .ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﮑﻨﯽﻭ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﻢ ﻟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻓﮑﺮ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺑﮑﻨﯽ .ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮏﯾ ﺑﺎﺭﺑﺎﻭﺭ ﺑﮑﻨﻢﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﻭ ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻧﺖﻟﺤﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ .ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦﭼﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯿﺖﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻗﺼﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ.ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽﺧﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪﻭ ﻟﺤﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﻢ...
ادامه مطلب